قصه ي چهارم : "... "
كارگاه ساخت ضريح حضرت اباعبدالله الحسين (ع)...
لحظه به لحظه ي برنامه رو فقط اشك مي ريزم...زل زدم به ضريح و فقط اشك مي ريزم...
گزارش حامد جواد زاده از داخل ضريح...گزارشي كه خودش از بين الحرمين گرفته...
مصاحبه هاش با تموم اونايي كه به عشق آقا با چه عشقي واسش كار مي كنن..
تموم مردمي كه كلي كمك كردن برا ساخت ضريح...
ياد تموم شباي محرم مي افتم...كه با اشك ازش كربلاشو مي خواستم...
با چه عشقي واسش سينه مي زدم...پرچم مي گردوندم...خيمه رو مي گردوندمو
و...و...و...
چند روز بهد انگار داشت رفتنمون جور مي شد كه...!
قسمت نبود...نخواست برم...همين...
تموم بغضايي كه مدتي با خودم حملش كردم...
نوحه هاي كربلايي هامو گوش مي دادمو از ته دلم اشك مي ريختم...
ياد اون روزي كه توي پارك با سادات خانوم اون نوحه كربلايي هرو گوش كرديم...
ياد ماه رمضون پارسال كه رفت كربلا و غروب يكي از روزاي ماه رمضون بود كه زنگ زد واسه خدافظي...
و كلي التماس دعاي آسموني مي كردم پشت تل...
ياد اون روزي كه كلي از كربلا واسم تعريف كرد و مهر و تسبيح واسم آورد و كلي ذوق مرگ شدم...
روزايي كه هي بم مي گفت كربلاتون چي شد منم.....................................!
مي خواستم بميرم اما نگم ك ن س ل شد...
ياد ليله الرغائب امسال كه توي سجده آخر ازش كرب و بلا خواستم...
و امروز...
امروز چش دوختم به پنجره هاي مشبكي ضريحش كه خدايا ميشه يه روزي دستامو گره بدم به
اين پنجره ها و واسه اون كسي كه اين ضريح واسه اونه اونجا اشك بريزم...؟
خدايا برم كربلا بوسه مي زنم خاكشو....
ياد ديشب مي افتم...به طيبه مي گم مگه الان نبايد كربلا باشي چون شنبه
قرار بود برن
گفت دو روز سفرمون به تاخير افتاد...
بش مي گم به آقا بگو از ته دلم دوسش دارم...بش بگو عاشق مظلوميتشم...
كات شدم از آسمون انگار...فراموش كرده بودم سوم شعباني در راه است و من
هر لحظه غفلت زده ي تموم لحظه هام مي شم...
با تك تك كلمه هاي اسم اشك مي ريزم...
خوش به حالش كه اين روزا اونجاس...همه چي وصف ناپذيره...
يادش بخير تابستون پارسال كه مشهد اومده بودن بم گفت عيد دارن مي رن كربلا
من چه ذوقي كرده بودمو چشاي طيبه ام از خوش حالي برق مي زد...
خدا با دلش بازي كرد اما دلش خواست اين روزا بفرستدشو......................!
تموم اينا يه گوشه ي دلم و فردا ولادتشون يه گوشه ي ديگه دلم...
خدايا نگو كه توي تموم اين دل بازيا بي خيال دلم مي شي...
حال دلم اصن خوب نيس...هواشو داشته باش مث هميشه و براي هميشه...
همين... بدون شرح و سكوت...
+
هيچ داني در دلم جا كرده اي
عرش حق شش گوشه برپا كرده اي...
ذكر سوفي حا و سين و يا و نون
فاعلات فاعلات فاعلون...
حاي آن حاميم ذات كبرياست
سين آن سرها ز پيكرها جداست...
ياي آن يكتا پرست و يذكرون
نون آن باشد قسم بر يسطرون...
السلام اي شاه مظلوم و غريب
السلام اي آيه ي عن من يجيب...
السلام اي نور چشم مصطفي
السلام اي خامس آل عبا...
اين شعر انتهايي برنامه ي امروز بود كه علي ضيا خوندش... خيلي دوسش دارم خيلي...
+
" اللهم عجل لوليك الفرج "...
.
.
.
13/تير/1390
23:54
